...................
او نمی داند اما من می دانم که جای او در این عکس کنار محمد و مصطفی برای آنکه دست در گریبان شان بی اندازد و در میان یک آب انبار کهنه و مخروبه که هم سالن ورزش و هم سالن گردهم آیی مدرسه کودکان کار است به من خیره شود....و به شما که نمی دانید تجاوز وحشیانه به یک پسر ۹ ساله و بعد تکه تکه کردن و دارزدنش با شلوار چه شکل و بویی دارد....

جمعه هفتم تیر(تاریخ عجیبی است نه؟!!!).پاسگاه نعمت آباد.

کوچه های الهیه.اردیبهشت ۸۷.

خیلی وقت پیش ...شایدسالها.....یا شاید هم روزها....نمی دانم...چه منظره ای بود اینجا......
پ.ن۱:خیلی ها عکس قبلی را حرکت غیر اخلاقی اعلام کردند....به جهت نمایش وجهی دیگر از یک آدم که شاید خوشایند نباشد.
پ.ن۲:بعضی ها که به نظر اهالی ورامین هستند به عکس پیشوا اعتراض کردند.لازم به ذکر است که من باعث این مصیبت نیستم و تنها آن را ثبت کرده ام.
همین.......

یکی از مسولان پس از اعتراض سکنه اظهار داشته که این بوی تعفن ادکلن این محل است پس باید از آن لذت برد.
هر چند معتقدم که بزرگترن اشتباه را خود همین مردم کرده اند با بی تو جهی هایشان.اما خوب شهرداری چه می کند پس؟

سند خانه که نیمه فروریخته است و لانه موشها.از باقالی فروختن به طور حتم نمی توان کاخ خرید.

پتو ها را هم در آستانه عید این گونه در کنار کوچه بایدشست.

این فاضلاب منظره خوش بویی است که آقای مسول وعده داده بود.

درون خانه ها این گونه می ریزد.

این هم مهدی ۳ ساله است که سوراخ موش را در کنار کمد اتاق محل خوابشان به ما نشان می دهد.
موشها و آدمها.

اما آینده این کودک کجا رقم می خورد؟در بهترین حالت باقالی فروش می شود یا به همراه معتادین پشت دیوار خانه شان به دنبال سرنگ می گردد؟